عنوان: خدای دریاها و بچه ها مهربان است
خواهر کوچولو مثل روزهای قبل منتظر پدرش ، خیره به آسانسور ، دم در ایستاده بود،صدای باز و بسته شدن در آسانسور به گوش میرسد ، حتما باباست." یک ، دو ، طبقه ی سوم ، بفرمایید"-سلام بابا جون!-سلام دختر قشنگم!-چی برامون آوردی؟-نون سنگک تازه و البته یه بستنی خوشمزه برای دختر بامزه ی خودم.مامان و داداش هم به استقبال بابا آمدند و باز هم خانه ی آنها پر از شادی شد.آن روز
پیشاپیش تقدیم به همه هم نسلان خودم و همه ی بچه مدرسه ای های بزرگ و کوچک
باز آمد مهر، ماه مهربان،حس کودکی، یاد جاویدان،انتظار صبح،خنده های شبآسمان و ابر، اضطراب و تبسلام به ناظم، سلام به یاران،حس شادابی در زیرِ باران،مشق و مدرسه، درس و امتحان،نقش و خط عشق، تاریخ و قرآن،زنگ تفریح و جیغ و هیاهو،دویدن در باد، چون بچه آهو،ورزش و املا، هیجان و ترس،حواسهای پرت در کلاس درستراش و پاک کن، نقطه سرِخط،دوستیها